از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
وقتــــﮯ فراقتــــــ مـــטּ پـــر شــב هــ
از اشکـــــ בر فراغتـــ ـ ـ
چـــــﮧ فرقــﮯ مـــﮯ کنــב
فــــراغــ ـ ـ بــا فــراقـــ ـ ـ
عزیزم دلم گرفته
دلم برایت تنگ شده |
خدایا...........
خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ
صبور حرف هايممي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه
که با دل من چه کرده...نمي دونه اکه دلي رو اسير خودش کردههنوز
در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا
حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم
در زندگي بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام
او نهاده بودي واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد
برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگيحالا که عاشقش
شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم
چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..چگونه بگويم بدون
او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند
عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشدمرا به بازي
گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم
نفسم به بودن او وابسته استبعد رفتن او دگر اين نفس را
هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟بار خدايا دوست دارم
مرا بفهمد حتي براي يه لحظه
یک نفر…
یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزیبه وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ...
خیالت راحت باشد آرام چشمهایت را ببند
یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد ..
کلمات
کلام نمی آید بر لبم
وقتی تو اینجایی
لب سکوت میکند
انگار چشمها تا به حال
ندیده اند
فرشته ای به این زیبایی
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:
من رفتم، باهات قهرم، دیگه تموم، دیگه دوستت ندارم...!
وچقدر دلم میخواهد بشنوم:
کجا بچه لوس؟ غلط میکنی که میری! مگه دست خودته؟
رفتن به این راحتی نیست...!
اما نمیدانم چه حکمتیست که آدمی , همیشه اینجور وقتها
میشنود:خداحافظ برو...........!
من دوس دارم همیشه نازم کنی..............
و هیچ وقت بهم نگی خداحافظ...................................
به هیچ ﮐس اعتماد نکن
به هیچ ﮐس راز دل نگو
به هیچ ﮐس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ ﮐس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ ﮐس اعتماد نکن
به هیچ ﮐس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ ﮐس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ ﮐس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ ﮐس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ ﮐس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ ﮐس نگو حتی کسی که گفت
روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري
روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره
از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري
هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري
حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي
تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي
تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره
نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره
تو مگه قسم نخوردي ...
خورشید و ماه رو میگیرم از اسمون اون چشات
دنیا رو اتیش می زنم با حرم داغ نفسا
خورشید و ماه رو میگیرم از آسمون اون چشات
دنیا رو اتیش می زنم با حرم داغ نفسات
اي عزيزترينم
تنهاترین شبهایم بی تو میگذرد بی آنکه تو را حس کنم
و به تو کلام دوست را ابلاغ کنم ! نمیدانم برایت از چه بگویم
از لحظه های تنهاییم از هفته ها وسال هایی که زود
گذشت و من بی تو مردم بدون تو آه کشیدم و بی تو نفس کشیدم
دوستت دارم با تمام وجودم
سلام عزیزم سلامی که چه رازها در آن نهفته است
عزیزم تو را همچو مرجانی ته دریا
می بینم و دوست دارم در کنار تو باشم
و دریچه راز خود را به روی تو بگشایم محبوبم
ای کاش پرنده مهاجر و خوش اوازی بودم
و در دستهای تو اشیانه می ساختم ای کاش
قطره اشکی بودم که از فروغ چشمانت تولد می یافتم
و بر گونه هایت بوسه می زدم
ودر هر گوشه از لبت می رفتم و انگاه برای
نوشتن خاطرات مرکب می شدم وسپس
مایه وجودت می شدم اما به چه مشغول کنم
دیده دل را که تو را می طلبد و دیده تو را
می جوید عزیزم سوگند می خورم که بهار را
بخاطر زیباییش و گل را برای بویدنش
وتو را بخاطر احساس پاکی که داری دوست دارم
میگن چشمای عاشق یه دنیا شعرو قصست*****
اما چرا عزیزم چشاش لبریزه غصست*****
میگن گل شقایق نشونه داغه عشقه*****
من از نگاه داغت شدم باغ شقایق*****
میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه*****
نمی دونم تا کی باید بریزه و بریزه و بریزه*****
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ...!!!
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتهست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری
آیا تو میدانی چرا غم ها آدمها را اینقدر از هم دور می كند ؟؟
تو میدانی كه دلتنگی های
چه طعم تلخی دارد ؟؟ كاش مجنون میدانست كه لیلی
چرا ؟؟ از دست روزگار .. روزگار مجنون را در آغوش خود گرفت
وغرق در
هر روز به انتظار كسی كه روزی جان خود را برایش می بخشید ماند
كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
كاش مي دانستي
پسری هست كه احساس تو را مي فهمد
پسری از تب عشق تو دلش مي گيرد
پسری از غمت امشب به خدا مي ميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم
می نویسم ....
می نویسم روی عکست می ذارم تو قــاب لحظه
چشمـــای تــو دستای تو به یه دنیایــی می ارزه
تو چه باشی چه نباشی چشم من بارون می بـاره
اونقـدر دوستت دارم مـــن ، به خـــدا قد ستــــــاره!!
نفســــهــات بــوی بهشته!ای تو پاک وآسمونـــی
عطر گندمزارو داری به فرشتــــــه ها می مونــــی
تو چشای من نگاه کـن من که از تو سیر نمی شم
قول بده پیشم می مونی من که با تو پیر نمی شم
تو که نیستی کم می یارم با تو مـن گــل بهــارم مهربــــونم
مهربـــــونم تا ابــــد تو
لحظه عشق
تو سکــــــوت شاپرکـــها، لحظه خــــواب قناری هيچکسی
صدامو نشنيد وقت عشق و بي
بی ريا دل داده بـــودم تو چرا نگاهم نکردی؟!....
زير
پناه مـن بود لـمس دستـــاینجيبت.... اولين گنـــاه مـــن بـــود
تــو شبـای عاشقــی مـــون، يه بغل ستـاره داشتی
می ديدی سر روشونه هام می ذاشتی حالا باز منتظر هستم
دوباره واســم
نشاني من من نشاني از تو ندارم ، اما نشاني ام را
براي تو مينويسم: در عصر هاي
انتظار ، به حوالي بي كسي قدم بگذار ! خيابان غربت را پيدا كن
و وارد كوچه پي كوچههاي تنهايي شو ! كلبه ي غريبي ام
را پيدا كن ، كنار بيد مجنون خزان زده وكنار مرداب
ارزوهاي رنگي ام ، در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خيس
پنجره برو ! حرير غمش را
د با بغض كويري كه غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار
دردهايم نشسته ام .......
اگر با اشک خود دریا بسازنم
اگرباخنده خود رویابسازم
اگر دردت شود با من هم اغوش
اگر یارت شود از دل فراموش
بدان تا دم مرگ دوستت دارم
تو معناي تمام واژه هاي مني براي عاشقانه هايم به دنبال واژه
مي گردم... تو بازهم در من ظهور مي كني...
تو باز هم مرا به دنياي خود مي
بري....تو باز هم مثل هميشه به اوج مي بريَ...به ناكجا....
لبخند كه مي زني پرنده ي دلم بال بال مي زند..
. با اين دل پر بريده
كه نگاهم در نگاهت حل شد....من عاشق تر شدم
و عاشقانه اي آبستن...در نا كجاي ذهنم تو اردو زدي....
دلم كه ديگر ملك خصوصي
تویی كه ... از تو براي تو و براي دلتنگي هاي
مي خواني و مي گويي سلام بانوي من....و من سلامت را هرباره
با سبدي از گلهاي سرخ- به رنگ بوسه- پاسخ مي دهم. و تو ...
تو كه حجم بودنت به
بگذاريد همه بدانند ....بگذاريد بدانند.......مي خواهم
باشد اين بار هم نه....اما مي گويم كه من تو را بهترين میدام
تو را...مي
SaeiD_Yavari |